پردیس شهید باهنر شهرکرد

شهید سید عباس صالحی قهفرخی

'سیدعباس صالحی قهفرخی' شهیدی که برای انقلاب، عاشورایی شد

شهید سیّد عبّاس صالحی قهفرخی، یکی از شش شهید انقلاب اسلامی در استان چهارمحال و بختیاری است.

شهید سیّد عبّاس صالحی قهفرخی فرزند سید احمد، پنج شنبه اول مرداد سال ۱۳۳۷ برابر با ۱۱ محرم الحرام ۱۳۷۷ هجری قمری و هشتم اوت ۱۹۵۷ میلادی در فرخ شهر به دنیا آمد. او فرزند چهارم خانواده و پدرش کشاورز بود.

وی، تحصیلات خود را از دبستان سنایی فرخ شهر آغاز کرد و دوران دبیرستان را تا سال دوم در رشته تجربی و در دبیرستانی که هم اکنون به نام او نامگذاری شده است، ادامه داد.

سیّد عبّاس صالحی از سال ۱۳۵۵ و در اوج جوانی، در جلسات مبارزان انقلابی علیه رژیم ستمشاهی پهلوی که بیشتر در قالب آموزش قرآن و حدیث و مبانی اعتقادی برپا می‌شد، و همچنین در فعالیت‌های آنان علیه حکومت طاغوت شرکت می‌کرد. 

شهید صالحی از سال ۵۶ به جلسات نیرو‌های انقلابی فرخ شهر که افرادی همچون سردار شهید خداکرم رجب پور نیز حضور داشتند، راه پیدا کرد و با شرکت فعال در راهپیمایی‌ها و تظاهرات ضد ستمشاهی، خشم خویش را از فساد حاکم فریاد می‌زد.

این مبارز انقلابی سرانجام در روز دوشنبه ۲۰ آذرماه ۱۳۵۷ برابر با عاشورای حسینی سال ۱۳۹۹ هجری قمری و یازدهم دسامبر ۱۹۷۸ میلادی، و در سن ۲۰ سالگی، بر اثر اصابت مستقیم تیر مأموران ژاندارمری در فرخ شهر به فیض شهادت نائل آمد.

پیکر پاک شهید صالحی در گلزار شهدای این شهر مدفون گردید.

فَرُّخ‌شهر (قهفرخ) در فاصله ۱۰ کیلومتری شرق شهرکرد مرکز استان چهارمحال و بختیاری قرار دارد.

استان چهارمحال و بختیاری در دوران مبارزات انقلابی، ۶ شهید به نام‌های سیّد عبّاس صالحی قهفرخی، قربانعلی داودی فارسانی، علی‌محمد مرادی سیبکی، خسرو سلیمی ناغانی، غلامحسین آبافَت بروجنی و اسکندر آذر خراجی را تقدیم کرد.

عباس همیشه می گفت: مادر تنها آرزویم این است که در راه علی (علیه السّلام) قدم بگذارم و علی وار زندگی کنم و به پایان برسانم .به اومی گفتم مادر تو هنوز به جایی نرسیدی که شهید شوی، می گفت باید آدمی در جوانی و سرشار بودن راهش را انتخاب کند. من اگر حتی یک روز به عمرم مانده باید در را علی (علیه السلام) و در جنگ با دشمن شهید شوم . من نمی توانم خاموش بمانم . سال 7۳ به دنیا آمد . از همان اول انرژی عجیبی داشت و یک لحظه نمی توانست در جای خود آرام و قرار داشته باشد . پسر فعال و با نشاطی بود . هر وقت او را می خواستی باید در سالن ورزشی فرخشهر به دنبالش می گشتی.علاقه ی زیادی به ورزش داشت و اغلب دوستانش هم همبازی های او در تیمهای ورزشی بودند . ماه های آخر شهادتش جور دیگری شده بود . مدام در فـکر بود و طوری حرف می زد که انگار پیرمـردی جهان دیده با تو گفتگو می کند . قــرآن می خواند و از کلام پیامبر و امامان برایمان می گفت . انگار عباس دیگر آن عباس روزهای قبل نبود. هر وقت صحبت می کرد انگار حسی غریب به من می گفت که این آخرین حرفهای اوست . تا وقتی که در شام غریبان آن سال عباسم را غرق به خون آوردند ، تازه فهمیدم که در پشت چهره ی این جوان چه روح بلند و بی قراری بوده است .روحی که با عشق به روح خدا ،انقلاب و حکومت اسلام را در جای جای این شهر و این دیار زنده و پایدار کرد . این حدیثی بود که در جلسه های اول بچه ها سعی می کردند به خاطر بسپارند .جلساتی که از سال ۵۵ مخفیانه به همت حاج اکبر سیاح که در آن روزها شور جوانی و شوق انقلابی را با هم داشت و با همکاری آقایان حاج رحمت اله و حاج بهمن سمیع و دیگران برگزار و در آن بیشتر به آموزش قرآن و حدیث و مبانی اعتقادی پرداخته می شد .پس از مدتی اخبار سیاسی روز هم به آن اضافه شد و همزمان با طوفان انقلاب در کشور ،هسته ی اولیه ی نیروهای انقلابی فرخشهر نیز در این جلسات شکل می گرفت . خیلی از نیروهای انقلابی حاضر و نیز بزرگانی همچون شهید رجب پور و دیگران با آمادگی ای که داشتند از همین جلسات برخاستند . شهید سید عباس صالحی هم یکی از افرادی بود که به خاطر زمینه های مذهبی و آمادگی لازم و شور و شوق جوانی که داشت ،یکی از نیروهای مناسب برای این جلسات به شمار میرفت و به دلیل رفاقتی که با رحمت اله داشت و در تیم والیبال همبازی او بود از طریق وی پس از صحبت های مفصل در سال ۵۶ به این جلسات راه پیدا کرد ، از همان اول شور و شوق انقلاب را در چهره اش می شد دید . وی پس از چند ماه حضور در جلسات دلش تاب آرامش و قرار را نداشت و از همین رو با شرکت در راهپیمایی ها همه خشم خویش را از فساد حاکم فریاد می زد. التهاب روزهای انقلاب در عاشورای سال ۵۷ مصادف با بیستم آذر ماه در فرخشهر به اوج خود رسید و با ریختن خون گرم سید عباس بر آسفالت خیابان اصلی شهر وارد مسیری تازه شد. مسیری که به روزهای پر شور پیروزی انقلاب با حاکمیت حق بر باطل منتهی می شد.


نظرات کاربران