پردیس شهید باهنر شهرکرد

شهید صولت اسدی گندمانی

زندگی نامه

 

شهید صولت اسدی در روز چهارم مرداد سال 1343 در گندمان واقع در شهرستان بروجن به دنیا آمد. او فرزند چهارم خانواده در یک خانواده ی مذهبی چشم به جهان گشود و دریچه های فقر مالی خانواده را با تولدش در خانواده بست . خانواده اش در یک سطح متوسط از زندگی ادامه حیات می دادند با وجود مشکلات بسیاری از قبیل فقر مالی ، کمبود امکانات تحصیلی و غیره توانست در سال 1350 با ورود به سن هفت سالگی به مدرسه روزانه شود وبا پشتکار ادامه تحصیل دهد،او فقط تحصیل نمی کرد بلکه بعد از اینکه از مدرسه به خانه می آمد به پدر در کارهای کشاورزی کمک می کرد و بسیار صبور بود همیشه لبخند ملیحی بر لب داشت و از جمله خصیصه بارزاخلاقی که این شهید بزرگوار داشتند اخلاق نیکو ، احترام به پدر و مادر ( در امر کشاورزی و غیره ) و امور خانه به دیگران، احترام به اعضای دیگر خانواده ، موعظه و نصیحت به فرزندان کوچکتر خانواده ، بسیار مهربان و رفتار بسیار عالی همراه با لبخندی بر لب که گوئی گل بر لبانش همیشه شکوفا بود ولی رفتارش آمیخته با متانت و وقار و مهر و عطوفت بود به ما سفارش می کردند که به پدر و مادر احترام بگذارید  مبادا صدایتان را بالاتر از صدای پدر و مادر ببرید که در حقیقت بیانگر آیات قرآن و سفارش خداوند به بندگان مبنی بر اطاعت از خدا و بعد  از آن اطاعت از پدر و مادر بود . در راه تحصیل علم بسیار افراد کوچکتر خانواده را تشویق می کرد که تشویق مادی و چه تشویق معنوی در مورد امیدها و آرزوهایش صحبتی در محیط خانواده نمی کرد ولی وقتی کار می کردگویا از عدم بازگشتنش اطلاع نداشته باشد می گفت فلان کار را انشاءالله اگر از جبهه برگشتم انجام می دهم بسیار به کار مطالعه علاقه و پشتکار داشت و درامور ورزشی هم فعالیت زیادی داشت مخصوصا در زمینه کاراته بسیار فعال بود و همچینین در ورزش هایی مثل کوهنوردی به عنوان یک ورزش تفریحی با استقبال به این ورزش مبادرت می ورزیدند و در امور عبادی و سیاسی  که واجبات از قبیل نماز ، روزه که انها را از جمله وظیفه اصلی روزمره خود می دانست و در مراسمات اجتماعی و سیاسی بسیار شرکت می کرد مراسمات دعای کمیل ، توسل ،شرکت در کلاسهای قرآن در سالهای قبل از انقلاب که تقریبا مصادف با دوران دبیرستان بود و این کلاس توسط شهید درویش حسین عظیمی تدریس می شد  و در کنار آن در س احکام هم به صورت مخفیانه آموزش می دیدند .

او از همان دوران ابتدائی تحصیل بسیار به شغل معلمی علاقه داشت و نهایتا در فصل تابستان سال 65 یعنی آخرین تابستان عمر با برکت این عزیز تحصیلات تربیت معلم را به اتمام رسانید و راه صدساله معلمی را یک شبه پیمود و به لقاءالله نائل آمد . در شغل معلمی بنابر کار آموزهایی که داشتند خصیصه بارز شغل معلمی که داشت درک افراد محروم و دلسوزی در مورد ایشان بوداین شهید بزرگوار انگیزه خود را چنین بیان می کنند :

انگیزه من از آمدن به جبهه حق علیه باطل به خاطر نابودی صدام و پاسخ به ندای حسین که در روز عاشورا سر داد وبرای زنده کردن اسلام که یاران خودش و اهل خانواده اش را به کربلا برد و جنگید ماهم باید به ندای امام حسین (ع) لبیک گوئیم و همچنین به فرمان دستور امام عزیزمان امام خمینی رفتن به جبهه ها واجب کفایی است و ما سخن امام را از جان و دل می پذیریم و اما این یک وظیفه الهی است و اما انگیزه فعلی من این است که برای نابودی صدام و آزادی کربلای خونین حسینی و برای ادامه دادن به راه شهیدان و به خاطر دفاع از اسلام و مسلمین و همچنین دفاع از مرز و بوم کشور اسلامی و دفاع از ناموس و ابرو و حیثیت خودمان و اسلام و خون شهیدان وبرای نابودی ابر قدرتهای تاریخ و با پیام امام که فرمودند جنگ تحمیلی تا رفع فتنه باید تا وقتی فتنه بر روی زمین است باید بجنگیم و نهایتا در جزیره مجنون روز هفتم مرداد 65 به درجه شهادت نائل آمدند و از نحوه شهادت او به زبان دوستانش چنین ذکر نمودند که :

به وسیله گاز شیبمیایی یکی از دوستانش دچار گرفتگی گلو شد و این شهید بزرگوار پیراهن  خود را از تن در آورده  و با آب نمناک کرده و جلوی دهان او می گذارد و او نجات پیدا می کند کم کم عملیات به اتمام می رسد و اندکی آرامش برقرار می شود نیروهای قبلی جایشان را به نیروهای جدید می دهند و به قول دوستانش چند نفر تعداد افراد عملیات کم بوده که این شهید بزرگوار و چند نفر از دوستانش به صورت داوطلبانه به خط مقدم می روند و به درجه شهادت نائل می شوند .

راهشان مستدام باد

خاطره ای از زبان دوست شهید

بسمه تعالی

با درود بیکران به روان پاک شهدائ و امام شهداء  وارزوی سلامتی برای مقام معظم رهبری خاطراتی چند از صولت اسدی از هنگام تحصیل تا هنگام شهادت .

شهید صولت اسدی در خانواده ای مومن و مذهبی  در شهر گندمان بدنیا آمد و در دامن مادری مومنه و محترمه تربیت شد و تحصیل خود را شروع کرد تا اینکه به مقطع متوسطه رسد که از آن زمان به بعد بنده با شهید صولت اسدی هم کلاسی بودیم و تا زمان شهادتش در سرزمین جزایر مجنون.

شهید دارای خصوصیات فراوانی بود : 1- دارای عشق عجیب به اسلام و انقلاب اسلامی بود 2- همیشه پیرو امام و گوش به فرمان امام (ره) بود . 3- خصلت جوانمردی عجیبی در او بود که همیشه صحبت ایثارو از خود گذشتگی و کمک به محرومان را گوشزد می نمود 4- در دوران تحصیل در دبیرستان شهدای هفتم تیر بسیار با دیگر دانش اموزان مهربان بود . 5- همیشه در نماز جماعات و دعاها شرکت می نمودند 6- روحیه ورزشکاری داشت که رشته ورزشی ما کاراته بود که با همدیگر در تیم کاراته گندمان عضو بودیم و حتی در ورزش هم ایشان ایثارگر و جوانمرد بود و خلاصه مطلب هر چه از روحیات معنوی نامبرده بنویسم ، شاید نتواند گوشهای از خصوصیات شهید را گفته وذکر نموده باشم دوران تحصیلی متوسطه ما تمام شد و در تربیت معلم قبول شدیم و با همدیگر ثبت نام نمودیم و سه مرحله به جبهه رفتیم که مرحله اول از طرف هلال احمر و مرحله دوم به جبهه های شلمچه رفتیم که در انجا هم با همدیگر بودیم و شهید اسدی اکثر اوقات در جبهه به یاد خدابود و آرزوی شهادت را داشت و به دیگر بسیجیان روحیه می داد و آنها را تقویت می نمود به اینکه عملیات والفجر 8 شروع شد و ما در منطقه شلمچه به حفاظت از خطوط اول و مقدم آن منطقه را به عهده داشتیم و مدت زمان ماموریت ما به پایان رسید و به تربیت معلم آمدیم و بعد از چند مدت درس خواندن مجددا در تابستان همان سال برای بار سوم عازم جبهه شدیم که این بار ما در گردان یا زهرا (س) به فرماندهی سردار حیدری وارد جزایر مجنون شدیم مدتی در خط مقدم بودیم و شبها به نگهبانی و حفاظت از منطقه می پرداختیم و همچنین به حفر کانال و تخریب مواضع دشمن می پرداختیم که بنده در این مدت به عنوان بی سیم چی گروهان بودم به فرماندهی برادر رضا اسماعیلزاده و برادر صولت اسدی با دیگر عزیزان در این گروهان به عنوان نیروهای حفاظتی از منطقه بودند در این مرحله واقعا شهید صولت اسدی روحیه ای دیگر داشت که همیشه به فکر شهید و شهادت بود و از خداوند طلب شهادت می کرد و بارها دعا می کرد که خدایا لیاقت شهادت را به او بدهد . نکته ای که حائز اهمیت است و ذکر می کنم این بود که عصر همان شبی که برادر اسدی به شهادت رسدند بنده به سنگر آنها رفتم دیدم که شهید دائما در حال خنده هستند و بسیار خوشخال و شاد بودند من به ایشان گفتم که نکند خبری است که اینقدر خوشحالی؟ شهید گفت: مگر نمی دانی ؟گفتم : چی را ؟ گفت : امشب قرار است به نزدیک عراقی ها برویم و کانال حفر کنیم انشاءالله شهادت را در /اغوش می کشم . من جواب دادم ای بابا ما کجا و شهادت کجا ؟ که در این موقع شهید اسدی فرمودند : حالا مبینی . اما هر کدام شهید شدیم قول می دهیم روز قیامت شفاعت همدیگر را بکنیم خلاصه آن روز عصر روز خاصی بود برای ما و غروب آفتاب بود که شهید اسدی آمد و به سنگر فرماندهی و یک بی سیم تحویل گرفت که با دیگر برادران به جلو بروند . حدود ساعت 5/11 شب بود که عراق در این منطقه به ما حمله کرد و منطقه را زیر آتش گرفت که شهید شاه مرادی کهروحش شاد باد بی سیم زد و به ما گفت : که عراق حمله کرده و نیروهایتان را آماده باش بدهید و در خط تقسیم کنید حدود ساعت 5/12 شب شد که بنده به اتفاق فرمانده گروهانمان برادر رضا اسماعیل زاده به جلو رفتیم که ناگهان صدای گریه بچه ها راشنیدیم که یکی از آنها برادر بهروز امینی بود که در آن شب فریاد یا حسین سر می داد بنده به سراغ آنها رفتم و دیدم که عزیزانمان شهید صولت اسدی و سراج عرب و حمزه علی غلامی به درجه رفیع شهادت نائل آمده بودند . سوال کردم از دیگر عزیزانمان که ذکر شهید هنگام شهادت چه بود که برادران فرمودند شهید اسدی با ذکر یا حسین به شهادت رسید .

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

دوست شهید صولت اسدی – هدایت الله اکبری گندمانی


نظرات کاربران